واجد على خان

44

علم الأبدان ( فارسى )

نفسانىست آنست كه هنگام خوف و خجلت مىبينم روح را كه حامل قوت حيوانى است عارض مىشود انقباض بسوى داخل و هنگام غضب و فرح عارض مىشود آن را حركت بسوى خارج و قوت نفسانى [ و تقسيم آن بمدركه و محركه ] منقسم مىشود بمدركه و محركه بايد دانست كه قوت نفسانى در دماغ‌ست و حس و حركت بدن بدان متعلق‌ست و حاجت حيوان بسوى اين قوت ظاهرست كه او را گريختن از ضار و مائل شدن بمنافع بدون حركت ممكن نيست زيرا كه هرب و قرب هر دو متعلق از حركت‌ست و گريختن و نزديك شدن بدون ادراك ضارّ و نافع نباشد و موجب ادراك همين قواى نفسانىست پس احتياج بدان ضرورى باشد اول مدركه را بيان كنم پس محركه را بدانكه مدركه منقسم مىشود بسوى چيزهاى كه در ظاهرست و بسوى چيزهايى كه در باطنست و مراد از مدركه درينجا مدركات حسّىست واضح باد كه آنچه مدرك كليات و جزئيات است آن را [ اقسام مدركه ] مدركه عقلى گويند و آن نفس ناطقه است و هرچه مدرك جزئيات‌ست فقط آن را مدرك حسى نامند و اين بر دو گونه است آنچه در ظاهر اعنى خارج دماغ مدرك‌ست آن را حواس خمسه ظاهرى گويند و آن سامعه و باصره و شامه و ذائقه و لامسه است و حواس جمع حاسّه است و حاسّه قوتىست كه درك اشيا بدان متعلق‌ست بدانكه سامعه قوتىست مودعه در عصبى كه مفروش در مقعر صماخ‌ست اعنى سوراخ گوش و ادراك باذن خالق بيچون موقوف‌ست بر رسيدن هواى متكيف بكيفيت صوت در صماخ و تعريف صوت چنين كرده‌اند كه صوت امريست كه حادث مىشود از تموج هواى منضغط بسبب مساس عنيف كه واقع شود ميان جسمين متصاكيّن و اين مساس را قرع نامند و يا بسبب تفرق عنيف كه واقع گردد در جسم و اين تفرق را قلع نامند و در قرع و قلع قيد عنيف از ان كرده‌اند كه اگر قرع و قلع بهدد و آهستگى باشد صوت از ان محسوس نمىشود و تموج هوا كه مساس يا قلع عنيفين باعث اوست صدمه است بعد صدمه مع سكون بعد سكون و چون هوا متكيف مىشود بكيفيت صوت اعنى قبول مىكند حركات نغمات را و به همان تركيب و نظام بآلهء حساسه مىرسد و ادراك بدان حاصل مىشود همين‌ست سمع و تفهيم معانى متعدده از سماع كه هر واحدى بتموجى مخصوص‌ست يكى از صنائع صانع حقيقيست كه فهم از تعقل آن عاجزست امّا استدلال بران كه احساس صوت بصماخ